غزلیات خواجوی کرمانی
شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر
شمسهٔ چین را طلوع ازطرف بغتاقش نگر چینیانرا بندهٔ چین بغلتاقش نگر آنکه طاق افتاده است امروز در فرخار و چین بی خطا پیوسته چین…
سنبل سیه بر سمن مزن
سنبل سیه بر سمن مزن لشکر حبش بر ختن مزن ابر مشکسا بر قمر مسا تاب طره بر نسترن مزن تا دل شب تیره نشکند…
سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل
سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل برفت پیش سرشک من آب دجله و نیل جهان ز گریهام از آب گشت مالامال ز سوز سینهام…
زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور بزن سریر توجه ببارگاه سرور کجا منزل کروبیان بری هودج از این طوافگه اهرمن نکرده عبور علم چگونه زنی…
ز کفر زلفت ایمان میتوان یافت
ز کفر زلفت ایمان میتوان یافت ز لعلت آب حیوان میتوان یافت قدت را رشک طوبی میتوان گفت رخت را باغ رضوان میتوان یافت ز…
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه که رخم کرد سیه در غم آن روی چو ماه خامه در نامه اگر شرح دهد حال دلم…
رخش با آب و آتش در نقابست
رخش با آب و آتش در نقابست لبش با آتش اندر عین آبست شکنج طرهاش برچهره گوئی که از شب سایبان برآفتابست لب شیرین او…
دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بودهئی
دیشب ای باد صبا گوئی که جائی بودهئی پای بند چین زلف دلگشائی بودهئی آشنایانرا ز بوی خویش مست افکندهئی چون چمن پیرای باغ آشنائی…
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست
دوش پیری ز خرابات برون آمد مست دست در دست جوانان و صراحی در دست گفت عیبم مکن ای خواجه که ترسا به چهئی توبهٔ…
دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی در آن مجلس چو مستانرا ز ساغر…





