ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم

ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان جان نیز بدادیم…

Continue Reading...

گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون

گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی کی آمدست ز…

Continue Reading...

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست گفتا که پری را چکنم رسم چنانست گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن گفتا مگرت آرزوی دیدن…

Continue Reading...

گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست

گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست ور سر کشد تنعم من در جفای اوست گر می‌برد ببندگی و می‌کشد ببند آنست رای اهل…

Continue Reading...

کو دل که او بدام غمت پای بند نیست

کو دل که او بدام غمت پای بند نیست صیدی بدست کن که سرش در کمند نیست با دلبری سمتگر و سرکش فتاده‌ام کو را…

Continue Reading...

کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا

کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا که از مرض نبود آگهی طبیبانرا گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند معینست که سوداست عندلیبانرا…

Continue Reading...

غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست

غرهٔ ما جز آن عارض شهرآرا نیست شاخ شمشاد چو آن قامت سروآسا نیست روج بخشست نسیم نفس باد بهار لیک چون نکهت انفاس تو…

Continue Reading...

طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب

طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب که نیست شرط محبت جدائی از محبوب چو هست در ره مقصود قرب روحانی چه احتیاج بارسال…

Continue Reading...

شمع ما مامول هر پروانه نیست

شمع ما مامول هر پروانه نیست گنج ما محصول هر ویرانه نیست کی شود در کوی معنی آشنا هر که او از آشنا بیگانه نیست…

Continue Reading...

سوز غم تو آتشم از جان بر آورد

سوز غم تو آتشم از جان بر آورد مهر تو دودم از دل بریان بر آورد چشم پرآب ما چو ز بحرین دم زند شور…

Continue Reading...