در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی

در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی بگذر ز سر اگر سر و سامان طلب کنی در تنگنای کفر فرو مانده‌ئی هنوز وانگه فضای…

Continue Reading...

خورشید را به سایهٔ شب در نشانده‌اند

خورشید را به سایهٔ شب در نشانده‌اند شب را بپاسبانی اختر نشانده‌اند چیپور را ممالک فغفور داده‌اند مهراج را بمسند خان برنشانده‌اند تا خود چه…

Continue Reading...

خدا را از سر زاری بگوئید

خدا را از سر زاری بگوئید که آخر ترک بیزاری بگوئید چو زور و زر ندارم حال زارم به مسکین حالی و زاری بگوئید غریبی…

Continue Reading...

چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد

چون مرا دیده بر آن آتش رخسار افتد آتشم بردل پرخون جگر خوار افتد مکن انکار من ایخواجه گرم کار افتاد زانکه معذور بود هر…

Continue Reading...

چو نام تو در نامه‌ئی دیده‌ام

چو نام تو در نامه‌ئی دیده‌ام به نامت که بردیده مالیده‌ام بیاد زمین بوس درگاه تو سرا پای آن نامه بوسیده‌ام ز نام تو وان…

Continue Reading...

چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش منم غلام تو ور زانکه از من آزادی…

Continue Reading...

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی

چگونه سرو روان گویمت که عین روانی نه محض جوهر روحی که روح جوهر جانی کدام سرو که گویم براستی بتو ماند که باغ سرو…

Continue Reading...

تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی

تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی بترک خویش و بیگانه بگو تا خویش ما باشی اگر دردت شود درمان علاج رنج ما گردی…

Continue Reading...

ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست

ترا که نرگس مخمور و زلف مهپوشست وفا و عهد قدیمت مگر فراموشست ز شور زلف تو دوشم شبی دراز گذشت اگر چه زلف سیاهت…

Continue Reading...

تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد

تا چین آن دو زلف سمن‌سا پدید شد در چین هزار حلقهٔ سودا پدید شد دیشب نگار مهوش خورشید روی من بگشود برقع از رخ…

Continue Reading...