غزلیات خواجوی کرمانی
بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت بجز از سخن نشانی نشنیدم از دهانت تو چه معنی که هرگز نرسیدهام بکنهت تو چه آیتی…
با درد دردنوشان درمان چه کار دارد
با درد دردنوشان درمان چه کار دارد با نالهٔ خموشان الحان چه کار دارد در شهر بی نشانان سلطان چه حکم داند در ملک بی…
این باد کدامست که از کوی شما خاست
این باد کدامست که از کوی شما خاست وین مرغ چه نامست که از سوی سبا خاست باد سحری نکهت مشک ختن آورد یا بوئی…
ای نفس مشک بیز باد بهاری
ای نفس مشک بیز باد بهاری غالیه بوئی مگر نسیم نگاری بر سر زلفش گذشتهئی که بدینسان نافه گشائی کنی و مشک نثاری جان گرامی…
ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان
ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان لعل زمرد نقاب گوهر یاقوت کان زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهاد هندوی…
ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی
ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی وی سرو راستان قد رعنای مصطفی آئینهٔ سکندر و آب حیات خضر نور جبین و لعل شکر خای مصطفی…
ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده
ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده بی نمکدان عقیق لب شور انگیزت آتشی در دل بریان…
ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش
ای دو چشم خوش پر خواب تو درخوابی خوش وی دو زلف کژ پر تاب تو درتابی خوش خفته چون چشم تو در هرطرفی بیماری…
ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته
ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته و افکنده شاخ ریحان بر لاله دسته دسته ریحان مشک بیزت آب بنفشه برده یاقوت قند ریزت…
ای بی تو مرا پر آب دیده
ای بی تو مرا پر آب دیده نادیده بخواب خواب دیده ما پست و ترا بلند قامت ما مست و ترا خراب دیده جان قول…





