غزلیات خواجوی کرمانی
از مشک سوده دام بر آتش نهادهئی
از مشک سوده دام بر آتش نهادهئی یا جعد مشک فام بر آتش نهادهئی زلفت بر آب شست فکندست یا ز زلف بر طرف دانه…
آب آتش میرود زان لعل آتش فام او
آب آتش میرود زان لعل آتش فام او میبرد آرامم از دل زلف بی آرام او خط بخونم باز میگیرند و خونم میخورند جادوان نرگس…
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد
یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد وگر از پای درافتاد بسر باز آمد ظاهر آنست کزین پس گهر ارزان گردد که چو دریا…
یا حادیالنیاق قد ذبت فیالفراق
یا حادیالنیاق قد ذبت فیالفراق عرج علی اهیلی و اخبرهم اشتیاقی بشنو نوای عشاق از پرده سپاهان زانرو که در عراقست آن لعبت عراقی یا…
هیچ میدانی چرا اشکم ز چشم افتاده است
هیچ میدانی چرا اشکم ز چشم افتاده است زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد چاره…
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام
هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیام کاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام ماه ساقی حور عین و جام صافی کوثرست خاصه…
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد
نی ز دود دل پرآتش ما مینالد تو مپندار که از باد هوا مینالد عندلیبیست که در باغ نوا میسازد خوش سرائیست که در پردهسرا…
نظری کن اگرت خاطر درویشانست
نظری کن اگرت خاطر درویشانست که جمال تو ز حسن نظر ایشانست روی ازین بندهٔ بیچارهٔ درویش متاب زانکه سلطان جهان بندهٔ درویشانست پند خویشان…
میانش موئی و شیرین دهان هیچ
میانش موئی و شیرین دهان هیچ ازین موئی می بینم وز آن هیچ دهانش گوئی از تنگی که هیچست بدان تنگی ندیدم در جهان هیچ…
من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد در آتشم ز آب رخش کاب رخ من میبرد آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و…





