نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند

نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما…

Continue Reading...

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟ که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت به قصه ی تو هم امشب درون بستر سینه هوای…

Continue Reading...

چه غم

چه غم نداشته باشم تو را؟ که در نظر من سعادتی به جهان، مثلِ دوست داشتنت نیست… حسین منزوی

Continue Reading...

ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها

ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها قرآن تو کتاب تمام کتاب ها اندیشه ی تو تیشه به اصل بدی زده ای ریشه ی همیشه…

Continue Reading...

نخفته‌ایم که شب بگذرد ، سحر بزند

نخفته‌ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته‌ایم که تا صبحِ شاعرانه‌ی ما ز ره رسیده…

Continue Reading...

کاسه ی خورشید روشن نیست،

کاسه ی خورشید روشن نیست، این طشت لجن؛ جا به جا در چاه ویل شب سرازیرش کنید. منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها…

Continue Reading...

چه غم،

چه غم، نداشته باشم تو را؟! که در نظر من سعادتی به جهان، مثلِ دوست داشتنت نیست… حسین منزوی

Continue Reading...

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت

اول دلم فراق تو را سرسری گرفت وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد بعد از تو باز عاشقی و باز… آه نه! این داستان…

Continue Reading...

من و تو آن دو خطیم آری،

من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود حسین منزوی

Continue Reading...

قصه ی من با تن تو،قصه ی آب و ماهیه

قصه ی من با تن تو،قصه ی آب و ماهیه وگرنه کی یه خوابیدن، این همه ماجرا داره تو بودن و نبودنت،یه بغض سنگین باهامه…

Continue Reading...