گلچین اشعار واصف باختری
شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
شبی که قصة فانوس و باد میگفتند چراغها همه گی زنده باد میگفتند! به جای مرثیه، دستانگران بادیه ها سبکسرانه غزلهای شاد میگفتند منادیان که…
اشراق شكسته
اشراق شكسته خورشيد گرفت دشت و دره را اندُه نه سزاست جز شب پره را ای غالبه بوی برخيز و بشوی در چشمة نور اين…
چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد سرود فجر ز گلدسته ها شنوده نشد چه بذرها که فشاندیم در کویر خیال یکی جوانه نبست و…
فاجعه
فاجعه شبي كه قصهء فانوس و باد ميگفتند چراغها همه گي زنده باد ميگفتند ! به جاي مرثيه ، دستانگران باديه ها سبكسرانه غزلهاي شاد…
از آ نسوی آ ئینه
از آ نسوی آ ئینه شب هنگام د ر و ن بیشه های نیلی خا ور گیا هی خواب می بیند گوزنی باز تاب رویش…
چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت ولیک جنگل انبوه را ز یاد نبرد به فتحنامة خورشید کاغذین خندید چراغ گوشة اندوه را ز…
گنج بادآورد
گنج بادآورد های فقر آلوده گان آن گنج باد آورد کو؟ آن یل گردن فراز پهنة ناورد کو؟ سرخرو، نی سرخ جامه، سبز چون روح…
ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست این جام شوکران که به لب میکنیم ما ای فصل سرخ ساعقه خاکسترت کجاست؟ یاد از تبار و نسل…
چنان مباد!
چنان مباد! مباد بشکند ای رودها غرور شما که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما شبان تيرة لب تشنه گان باديه را شکوه صبح…
مباد بشکند ای رود ها غرور شما
مباد بشکند ای رود ها غرور شما که این صحیفه شد آغاز با سطور شما شبان تیرهء لب تشنه گان بادیه را شکوه صبحدمان می…





