غزلیات سلیم تهرانی
حریر شعله ی ما را در آب می بافند
حریر شعله ی ما را در آب می بافند کتان ما به شب ماهتاب می بافند نصیحت دل ما می کنند مردم، بین که دام…
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم
چون تنکظرفان کجا من می ز ساغر میکشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر میکشم از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال…
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست
چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیدهست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیدهست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…
چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد
چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد که آشنا طرف آشنا نگه دارد هر استخوان که نشانی برو ز تیر تو هست برای…
چشم من ناز توتیا نکشد
چشم من ناز توتیا نکشد غنچه ام منت صبا نکشد آنچه من می کشم به زیر فلک دانه در زیر آسیا نکشد نوبهار است، در…
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود
جلوه را زیور نباید چون به آیین میرود عار دارد از حنا، پایی که رنگین میرود بیستون از درد تنهایی اگر نالد رواست کوهکن خود…
تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را
تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را ز رفتن بازدارد حیرتش عمر سبکرو را نخواهد همچو فرهادی به دست روزگار افتاد زند بر…
پی شکستن پیمان بهانه بسیار است
پی شکستن پیمان بهانه بسیار است گرم خموش نسازی فسانه بسیار است به هند، شعلهٔ آه ضعیف من چه کند که چون قلمرو تقویم، خانه…
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است
بیا که صحبت مرغان بوستان گرم است شکفته شد گل و بازار باغبان گرم است فریب چون گل رعنا نمی خورم ز بهار درین چمن…
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط
بهار شد که کند شیخ جلوهگاه غلط به سوی میکده آید ز خانقاه غلط ز شمع لاله و از لاله شعله ظاهر شد که کرده…





