مگذار ز دستم که گل باغ وفایم

مگذار ز دستم که گل باغ وفایم بر دست تو شایسته تر از رنگ حنایم از بس به ره عشق درو خار خلیده ست همچون…

Continue Reading...

مردم و زخم از دم شمشیر می‌آید هنوز

مردم و زخم از دم شمشیر می‌آید هنوز استخوانم خاک گشت و تیر می‌آید هنوز از جنونم سال‌ها رفت و دل دیوانه را بی‌خودی از…

Continue Reading...

ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم

ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم چون لاله در لباس شهیدان نشسته‌ایم هر یک به فکر طرّه‌ای آشفته‌خاطریم جمعیم دوستان و پریشان نشسته‌ایم یاران…

Continue Reading...

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند یوسفی، بهر همین نام تو گرگین کرده اند نه همین نقش ترا در چشم من…

Continue Reading...

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را ذره آموزد سماع بیخودی خورشید را بعد مردن گر تهیدستی ندارد حاصلی چیست آمیزش به یکدیگر نبات…

Continue Reading...

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا سر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا من که همچون سبزه‌ام هر شبنم آب زندگی…

Continue Reading...

کرشمهٔ تو اگر دست از شراب کشد

کرشمهٔ تو اگر دست از شراب کشد ز باده، دست و دهن را سبو به آب کشد تو چون پیاده روی، شاخ گل عنان گیرد…

Continue Reading...

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد گلی به فرق خود از نعت مصطفی دارد گلی در آب گرفته ست خامه کز رنگش گمان بری…

Continue Reading...

غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت

غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت چه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت استخوانهای من از سنگ ملامت به همای داشت چندان سخن از درد…

Continue Reading...

عشق خونریز که شیر مست است

عشق خونریز که شیر مست است به دل از تیر تو در نی بست است هر کجا راهزنی برخیزد با تو چون دزد حنا همدست…

Continue Reading...