غزلیات سلیم تهرانی
به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی
به ناله فاش مکن راز دل ز غمازی چو عندلیب نه ای، بگذر از نواسازی بگو چو آینه در روی، هرچه می بینی چو بوی…
به عشق باده ز خون امید و بیم خورند
به عشق باده ز خون امید و بیم خورند کباب پخته و خام از دل دو نیم خورند به زور باده به مخمور می دهد…
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم
به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم نمیخواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم درای محمل نازم، به حسن صوت…
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک
بس است، این همه زاهد مکن ادای خنک چو صبح چند به دوش افکنی ردای خنک ز خاک پای صبوری به عشق آن دیدم که…
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند
بازم از ابر قدح برقی به خرمن ریختند آتش را از شراب نساب روغن ریختند کی بود در سوختن سبقت به من خاشاک را؟ رنگ…
آیینه از خیال رخش آفتاب شد
آیینه از خیال رخش آفتاب شد جام تهی ز یاد لبش پر شراب شد ساقی به دست او برسان زود باده را کز حسرت لبش…
ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها
ای ز مژگانت مرا چون خوشه در دل تیرها بر سرم چون برگ بید از غمزه ات شمشیرها خفته در راه تو از عجز ای…
ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس
ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس باده ی وصل تو چون آب، به جام همه کس به کسی هر نفس الفت…
آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود
آنچه در پرده ی گل بود نهان، روی تو بود گره غنچه گشودیم، در آن بوی تو بود گلخنم بود به از باغ، که در…
اسیر عشق تو سود و زیان چه می داند
اسیر عشق تو سود و زیان چه می داند گل چراغ، بهار و خزان چه می داند اگر ز لطف، تو فکری به حال من…





