خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست

خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست یوسف از خیل اسیران گریبان چاک اوست گر سری دارم به زلف خوبرویان دور نیست کز پریشان خاطری…

Continue Reading...

خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن

خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن این چمن رنگی ندارد از بهار خویشتن عشق از بس غافلم کرده ست از خود، می کنم همچو…

Continue Reading...

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ بس که بعد از سوختن هم گرم دارد…

Continue Reading...

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف چه سود آب ز دریا چو…

Continue Reading...

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب که از خدا نتوان کرد بی جواب طلب خبر ز خضر نداری و زندگانی او بمیر تشنه، مکن…

Continue Reading...

چند باشد ز گلشن افلاک

چند باشد ز گلشن افلاک همچو آتش نصیب ما خاشاک می کنم در غبار خاطر خود آرزوهای کشته را در خاک چون خورد نان خلق،…

Continue Reading...

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است سرشک آتشین می جوشدم از چشم…

Continue Reading...

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد انجمن خندد ز بس بر گریه ی…

Continue Reading...

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست می شود نزدیکتر، غم را کنم…

Continue Reading...

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح گل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح چمن حسن تو از آب لطافت سبز است…

Continue Reading...