دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد

دلم چو غنچه ز گلگشت باغ می‌گیرد چو لاله دامنم از آب، داغ می‌گیرد چو شمع کشته، ز دود فتیلهٔ عنبر فریب‌خوردهٔ زلفش دماغ می‌گیرد…

Continue Reading...

دل من ناله ز شوق تو پر آشوب کند

دل من ناله ز شوق تو پر آشوب کند غنچه ی ما چو جرس زمزمه را خوب کند گر زند شعله دم از پرتو او،…

Continue Reading...

دشمن خود گر نه‌ای، ما را به خود دشمن مکن

دشمن خود گر نه‌ای، ما را به خود دشمن مکن در بغل چون شیشه داری، سنگ در دامن مکن بر شکست گوهرم دستی نداری ای…

Continue Reading...

در کوی می‌فروشان، گردم ز بی‌نوایی

در کوی می‌فروشان، گردم ز بی‌نوایی در دست جام خالی، چون کاسهٔ گدایی در صبح از سفیدی چون شیر می نماید مستان ز دختر رز،…

Continue Reading...

در دوزخ و بهشت نیاسوده ایم ما

در دوزخ و بهشت نیاسوده ایم ما هر جا که بوده ایم چنین بوده ایم ما ما را به مدعای غمت آفریده اند عشق ترا…

Continue Reading...

در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است

در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است آیینه ی گل و دل بلبل شکسته است ساقی ز مومیایی می، می کند درست گر شیشه…

Continue Reading...

خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است

خون دلم چو لاله، آرایش ایاغ است بوی گل جنونم، مشاطه ی دماغ است خسرو خبر ندارد از درد عشق شیرین معلوم می توان کرد…

Continue Reading...

خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح

خوش آن دمی که لبم گردد آشنای قدح به پای خم سر خود را نهم به جای قدح بنوش می که سری در جهان نمی…

Continue Reading...

خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود

خرم آن روزی که یاری جانب یاری رود گل شود بر سر شکفته چون به پا خاری رود شغل عشقی نیست تا دل را کنم…

Continue Reading...

حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ

حاصل من نیست از شهد سخن جز کام تلخ د دهن من زبان تلخ است چون بادام تلخ گفته اند از نام آتش لب نمی…

Continue Reading...