غزلیات سلیم تهرانی
کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست
کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست سایه ی بال هما با طره ی دستارهاست پرتو صبح جبین او شود هرجا بلند شام…
کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست که عندلیب بجز در شکست فاخته نیست نوای تازه ز مرغان این چمن مطلب که هیچ نغمه…
فلک دایم به قصد مردم وارسته میگردد
فلک دایم به قصد مردم وارسته میگردد چو صیادی که در دنبال صید خسته میگردد درین گلشن مرا بر سادهلوحی خنده میآید که دارد مشت…
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد
غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد در آن زلف از ضعیفی می دهد…
عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم
عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم گر کنند از ناله منعم، بر در شیون زنم در ره این دوستان، صد خار در پایم شکست…
شوق بیحد شد و رسوایی دل نزدیک است
شوق بیحد شد و رسوایی دل نزدیک است جامهام بس که دراز است، به گل نزدیک است داغ من هر که ببیند، جگرش میسوزد آتش…
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است صد شکایت به لبم از گره تبخال است نشود دور سرم از قدم جلوه ی او…
شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید
شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید موی سر بر سر من گشت چو دستار سفید عجبی نیست درین دور که خط خوبان در ته…
سرم از داغ سودا، باغ زاغان
سرم از داغ سودا، باغ زاغان دلم درهم چو کار بی دماغان خورم می از سفالین ساغر خود به طاق ابروی زرین ایاغان مپرس از…
سامان شادمانی و برگ طرب کجاست
سامان شادمانی و برگ طرب کجاست دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود فصل خزان به گلشن…





