خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد

خوش آن عاشق که خون از دیدهٔ نمناک او ریزد چو لاله داغ دل از سینهٔ صد چاک او ریزد به زاهد جام می را…

Continue Reading...

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست

خزان ببین که چمن را چگونه جان داده ست بهار رفته و جا را به این خزان داده ست ز برگ های خزان هر نهال…

Continue Reading...

حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر

حسن، شیرین را ازان می پرورد دایم به شیر کز برای کشتن فرهاد گردد شیرگیر تا ازو زخمی نگیرم دلپسند خویشتن برنمی دارم سر از…

Continue Reading...

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست

چون شحنه مرا پنجه ی تقدیر گرفته ست کو آنکه بپرسد به چه تقصیر گرفته ست هرجا که به جوش آمده دیوانه ای، از رشک…

Continue Reading...

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم

چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم فریب نکهت گل کرده در چمن مستم نسیم کوی تو در باغ می برد هوشم خیال روی…

Continue Reading...

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده

چه غم ز حادثه آن را که شد شراب زده که برق، دست ندارد به کشت آب زده درین چمن بجز آشفتگی نصیبی نیست مرا…

Continue Reading...

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی

چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان…

Continue Reading...

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را

جهان چه می به قدح ریخت بی خبر ما را که خاک شد سر و نگذاشت درد سر ما را محبت عجبی در میانه ی…

Continue Reading...

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود

تنها من ضعیف ندارم بدن کبود عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات چون لاجورد سوده بود خاک…

Continue Reading...

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست

پیش رویش مژه را قدرت جنبیدن نیست دیده داریم، ولی حوصله ی دیدن نیست هر که زین باغ گذشته ست ادا می فهمد بر میان…

Continue Reading...