چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند

چشم پرافسون او سحرآفرینی می‌کند تیر مژگانش ز شوخی دل‌نشینی می‌کند آخر حسن است و کار او به زلف افتاده است داده خرمن را به…

Continue Reading...

‎تویی که تیغ چو آب تو کشته آتش را

‎تویی که تیغ چو آب تو کشته آتش را به زهر چشم، عتاب تو کشته آتش را ز باد، آتش اگرچه همیشه زنده شود نسیم…

Continue Reading...

تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را

تا چند دیر و کعبه، مخوان این فسانه را همچون کمان حلقه، یکی کن دو خانه را معشوق، پاسبانی ما عاشقان کند بلبل ز غنچه…

Continue Reading...

بی‌نیازی عارفان را کارسازی می‌کند

بی‌نیازی عارفان را کارسازی می‌کند سرو از آزادی خود سرفرازی می‌کند می‌گزد انگشت از ضعف وجود من هلال شعلهٔ مهر و محبت جانگدازی می‌کند دوست…

Continue Reading...

بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد

بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست در…

Continue Reading...

به هر چمن که دلم با فغان درون آید

به هر چمن که دلم با فغان درون آید ز داغ لاله ی او تا به حشر خون آید به شوق دیدن من سر به…

Continue Reading...

به صورت تو بتی کمتر آفریده خدا

به صورت تو بتی کمتر آفریده خدا ترا کشیده و دست از قلم کشیده خدا چو کرده نقش تو بر صفحهٔ وجود رقم صد آفرین…

Continue Reading...

به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است

به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است گشاده است مرا دست و آستین تنگ است به جان رسیده ام از محرمان طره ی…

Continue Reading...

بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد

بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد هرکه را داغی به دل دیدم،…

Continue Reading...

باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد

باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل می‌برد موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود ابر اگر آبی…

Continue Reading...