غزلیات سلیم تهرانی
پیری نشد خزان گل شاخسار ما
پیری نشد خزان گل شاخسار ما موی سفید ماست چو عنبر بهار ما خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم افلاک را چو شیشه…
بیار می که غمم باز در هجوم گرفت
بیار می که غمم باز در هجوم گرفت دل شکسته ام از عادت و رسوم گرفت به نامه هرچه رقم می کنم پریشان است حساب…
بهار شد که رود هرکسی به راه چمن
بهار شد که رود هرکسی به راه چمن شکوفه رفت ز خلوت به بارگاه چمن بهار شد که ز شوخی دگر سوار شود به اسب…
به گلشن بی تو سروم دود آه است
به گلشن بی تو سروم دود آه است به چشمم سبزه چون مژگان سیاه است دلم را یاد تیغش تازه دارد چو آن آبی که…
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست وگرنه طوطی…
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد دعای ما به گلستان که می…
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند
برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند نشاط مستی ما را به شب تماشا کن که…
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است
با وجود صد هنر، لافم ز شعر دلکش است خامه در دست هنرور، تیر روی ترکش است روزی کس کی خورد هرگز کسی، زان چوب…
ای گل شکفته شو که به جا میفرستمت
ای گل شکفته شو که به جا میفرستمت یعنی به یار سستوفا میفرستمت قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس آگاه نیستی که کجا میفرستمت…
ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود
ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود لاله را داغ تو تعویذ تن خون آلود اختران بر فلک از گریه ی من رنگینند همچو…





