یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را

یارب این چاک گریبان ز چه باشد گل را چیست آیا سبب آشفتگی سنبل را خویش را بس که دلیرانه زدم بر دریا لرزه چون…

Continue Reading...

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس لب نانی بود امروز بس و فردا بس هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست همچو گوهر بودش…

Continue Reading...

هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود

هرکه دلتنگ است کی در عشق چون من می‌شود کز دلم تا بگذرد پیکان چو سوزن می‌شود بسته راه روشنی بر کلبهٔ تاریک ما گر…

Continue Reading...

نیستی عیش و طرب، بیگانگی کم یاد گیر

نیستی عیش و طرب، بیگانگی کم یاد گیر رسم آمیزش به اهل عالم از غم یاد گیر از طرب هرکس که خندد، گریه بر خود…

Continue Reading...

نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است

نه در کلاه نمد راحتی، نه در تاج است که پادشاه و گدا، هر که هست، محتاج است همه ز کاسه ی سر خیزدم جنون،…

Continue Reading...

نتوان گفت به رویش سخن آینه را

نتوان گفت به رویش سخن آینه را نسبتی با تن او نیست تن آینه را شوق رویش همه کس را به غریبی دارد سبب این…

Continue Reading...

می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست

می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست خار خار آرزو ما را درین ره خار پاست زینت آشفتگان باشد پریشانی چو زلف این…

Continue Reading...

من از میانه برون، یار در کنار مرا

من از میانه برون، یار در کنار مرا حجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا غرور صف شکنی داشتم، چه دانستم شکست می دهد…

Continue Reading...

مستان تواند خسته ای چند

مستان تواند خسته ای چند چون توبه ی خود، شکسته ای چند در کوی تو همچو مرغ بسمل برخاسته و نشسته ای چند شاید به…

Continue Reading...

مرا بر حاصل کس نیست امید

مرا بر حاصل کس نیست امید از آنم دل کشد بر سایهٔ بید کریمش چون توان گفتن، لئیم است گنه را هرکه نتوانست بخشید تلاش…

Continue Reading...