چند باشد ز گلشن افلاک

چند باشد ز گلشن افلاک همچو آتش نصیب ما خاشاک می کنم در غبار خاطر خود آرزوهای کشته را در خاک چون خورد نان خلق،…

Continue Reading...

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است سرشک آتشین می جوشدم از چشم…

Continue Reading...

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد انجمن خندد ز بس بر گریه ی…

Continue Reading...

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست می شود نزدیکتر، غم را کنم…

Continue Reading...

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح گل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح چمن حسن تو از آب لطافت سبز است…

Continue Reading...

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد مو به مویم ز جنون سلسله تابی دارد برنیاید ز فلک در طلبت کام جهان همچو…

Continue Reading...

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد به آن گرمی که گویی شعله‌ای بر خار می‌پیچد به دستی جام و در دست دگر سیب…

Continue Reading...

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر می‌آید چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را صدای خندهٔ زخم…

Continue Reading...

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد چو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر می‌خندد جوانان ناتوانی‌های پیران را چه می‌دانند کمان دارد ز سستی پیچ…

Continue Reading...

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟ همچو گل دارم…

Continue Reading...