غزلیات سلیم تهرانی
نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان
نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان لاله ی این باغ دارد رنگ و بوی کشتگان نیست در مردن هم از قید تو آزادی، که هست…
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند
ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند گر خورد…
نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست
نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست همچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست روی دل هرگز نمی بیند ز ما آشفتگان همچو داغ…
می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد
می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد آیینه از سرشکم، گرداب زنگ باشد گویند عافیت نام، در این چمن گلی هست یارب…
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است
من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است سرگرم سبویی که شرابش همه خون است مستی که کند عیش ز پهلوی دل ما…
مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر
مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر قطره ی آب گهر باش و ز طوفان مگذر پا به اندازه کشیدن روش اهل دل است همه…
محبت از دل ما شُسته نقش کینهخواهی را
محبت از دل ما شُسته نقش کینهخواهی را زیارت میکند چون کعبه برق ما سیاهی را ز فیض پرتو دل شکرها دارم درین گلشن که…
لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است
لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید…
گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر
گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر آفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلش شبروان یابند هم…
گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را
گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را از خوی خجلت بشویی نسخهٔ اشعار را شعر خود را گر به از هر شعر دانی…





