ز دل غبار به چشم پر آب می‌آید

ز دل غبار به چشم پر آب می‌آید همین متاع ز ملک خراب می‌آید مپرس مرغ چمن را که سوخته‌ست ای گل؟ ز آتش تو…

Continue Reading...

روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته

روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته چند چون آیینه می نازی به حسن ساخته وعده اش با دیگران، وز انتظار او مرا خشک شد همچون…

Continue Reading...

رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است

رسید موسم پیری و وقت عجز و نیاز است چو شمع صبح، وجودم تمام سوز و گداز است سرم گرفته به دل الفت از خمیدن…

Continue Reading...

دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است

دلم همیشه ز آشوب عشق بی تاب است درین محیط، گهر مضطرب چو سیماب است چو می به پیش نهم، قسمتم ز غیب رسد کلید…

Continue Reading...

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد

دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد که سر زلف ندارد، خم کاکل دارد از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاه غنچه…

Continue Reading...

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد

دل پی لاله‌رخان همچو صبا می‌گردد هیچ کس نیست بپرسد که کجا می‌گردد جوهر آینه چون قبله‌نما مضطرب است هوس او نه همین در دل…

Continue Reading...

درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش

درون کاسه ی سر دارم از جنون آتش دویده در همه اعضا مرا چو خون آتش نه عشق بود که شد ز آسمان حواله به…

Continue Reading...

در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون

در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون گر لب غنچه گشایی، سخن آید بیرون طرفه حالی ست که دیگر نکند رو به قفا هرکه…

Continue Reading...

در چمن چون لاله می بی‌باک می‌باید گرفت

در چمن چون لاله می بی‌باک می‌باید گرفت سایهٔ دستی ولی از تاک می‌باید گرفت گر گلابی لایق پیراهنم خواهد کسی گل ندارد، از خس…

Continue Reading...

دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل

دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل کی از چمن یاد آورم من کز…

Continue Reading...