غزلیات سلیم تهرانی
پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت
پایه ی نعش مرا یار من از جا برداشت آخر از خاک مرا آن گل رعنا برداشت در رهش هیچ کس از خاک مرا برنگرفت…
بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه
بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه هوا کشید چمن را به روی میخانه به خاکساری مستان بود عروج دگر سپهر رشک برد بر…
بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است
بهار آمد و سر تا به سر جهان سبز است ز فیض ابر، زمین تا به آسمان سبز است ز خانه بهر چه بیرون رود،…
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد
به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد نمی شود به ظرافت کسی حریف او را توان…
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم
به حیرتم که ز گلشن چه چیز میخواهم نه گل نه خار به دامن، چه چیز میخواهم چو شمع چیست درین انجمن مرا مقصود چو…
بسته کمر کینم، از قبضه کمان او
بسته کمر کینم، از قبضه کمان او در کشتن من تیغش، افتاده به یک پهلو چون سرو سوی مسجد آمد به نماز، اما می خورده…
بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست
بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست نمی شود به شکست کسی دلم راضی شکست رنگ به رویم،…
آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را
آیینه کجا دیده ست، رخسار چو ماهش را با سرمه چه آمیزش، مژگان سیاهش را گاهی نظری از لطف می کرد به سوی من بخت…
ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم
ای شبنم وجود مرا آفتاب گرم چشمت گرسنه است و دل من کباب گرم هرچه زیان ماست، به ما سود می دهد آتش برای داغ…
ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین
ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین جان اگر بر تو فشانم، برمیفشان آستین آب چشمم هرکجا بیند، به خون رنگین کند…





