غزلیات سلیم تهرانی
درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد
درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود کام…
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود عنقا که به من بر سر دعوی ست،…
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت…
دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید
دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید هر کس گلابی از گل و او دامنی کشید از داغ های سینه، فغان شکستگان هردم چو…
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم با او شبی…
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست
خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست این خط برای دعوی حسن تو محضری ست از خضر، رهروان تو منت نمی کشند…
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد
حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کردهایم
چون گره جا در خم آن زلف دلکش کردهایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کردهایم میکند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما
چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده…
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟
چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟ محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او…





