دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید

دوستان می‌روم از خود که صبا می‌آید بگذارید ببینم ز کجا می‌آید بر دلم دست نگارین که نهاده‌ست، که باز به مشامم ز نفس بوی…

Continue Reading...

دلم چون لاله افروزد ز داغی

دلم چون لاله افروزد ز داغی شود روشن، چراغی از چراغی به بزم آرایی این تیره طبعان عبث چون شمع می سوزم دماغی گل از…

Continue Reading...

دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا

دلا تویی که به کار خودت گزیده خدا برای عشق بتانت نیافریده خدا ازین عزیزی خود را قیاس کن که جهان ترا فروخته چون یوسف…

Continue Reading...

دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد

دل آشفته از نام شراب ناب می سوزد گیاه خشک ما را همچو آتش آب می سوزد چنان از آتش دل دود آهم مضطرب خیزد…

Continue Reading...

در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است

در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است هر گلی درمانده ی حال پریشان خود است آسمان را خوش نمی آید، غم ما را مخور…

Continue Reading...

در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد

در ره شوق، دل از بیم خطر می لرزد می نهم پا چون درین بادیه، سر می لرزد که خبر داد ز لب تشنگی ام…

Continue Reading...

در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست

در باغ هر گلی ز تو در خون تازه ای ست هر بید در هوای تو مجنون تازه ای ست از زلف تا به چند…

Continue Reading...

خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب

خون گل ریزد درین باغ پرافسون آفتاب می‌زند چون ماه بر شبنم شبیخون آفتاب عمرها رفت و همان بیگانه‌ای با ما، مگر در قیامت گرم…

Continue Reading...

خورشید از نمود رخت بی نمود شد

خورشید از نمود رخت بی نمود شد آتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد از بس که منع دیدن یاران کند مرا چشم…

Continue Reading...

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش

خرم آن گلشن که امید بهاری باشدش در خزان از برگ عشرت غنچه واری باشدش بس که عشق آلوده ی دنیا نمی خواهد مرا باد…

Continue Reading...