دلم از رهگذر فقر، حکایت نکند

دلم از رهگذر فقر، حکایت نکند حکم شاه است که درویش شکایت نکند توبه ام خضر ره کعبه ی مقصود نشد آه اگر پیر خرابات…

Continue Reading...

دگر عشق بر جان غم پرورم زد

دگر عشق بر جان غم پرورم زد چو پروانه آتش به بال و پرم زد جهان تیره گردید، گویا ز غفلت صبا پشت پایی به…

Continue Reading...

در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل

در محبت بس که خواری دیدم از پهلوی دل از کسی هرگز نمی‌خواهم ببینم روی دل هرکجا گردی بود، افشاندهٔ دامان ماست می‌رسد از هر…

Continue Reading...

در سر کوی تو جمعند پریشانی چند

در سر کوی تو جمعند پریشانی چند بند بر بند قبا بافته عریانی چند دل دیوانه ی ما زلف ترا در کار است باید این…

Continue Reading...

در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتاده‌ای

در چمن ای بلبل از برگ و نوا افتاده‌ای از گلی گویا تو هم چون من جدا افتاده‌ای ترک خون خوردن کن ای دل، رحم…

Continue Reading...

خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدم

خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدم جای ناخن بر تن من نیست، بر هر جا زدم عرصه ی معمور بر خیل…

Continue Reading...

خوش آن روزی که می در هر چمن بی‌باک می‌خوردم

خوش آن روزی که می در هر چمن بی‌باک می‌خوردم به دستم بود اگر جامی، به پای تاک می‌خوردم ز ساقی، جام می نگرفتن زاهد…

Continue Reading...

خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید

خروش فتنه‌ای از روزگار می‌آید چو بانگ سیل که از کوهسار می‌آید صفای دل طلبی، چشم از جهان بربند که رخنه‌ای‌ست کز اینجا غبار می‌آید…

Continue Reading...

حسن با مهر و وفا بیگانه است

حسن با مهر و وفا بیگانه است هر که عاشق می شود، دیوانه است نیست بی یاران هوای گلشنم باغبان فصل خزان در خانه است…

Continue Reading...

چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود

چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود در نوازش کردنم دست سبو بر دوش بود رفت ایامی کز آسایش نصیبی داشتیم صرف…

Continue Reading...