غزلیات سلیم تهرانی
چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی عشق عالمسوز، تیغ آفتاب زندگی خضر از سرچشمهٔ خم بیخبر افتاده است جوهر می آتش مرگ است و…
چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما
چو ماه شعشعه ی ماست برق خرمن ما چو خوشه هیکل عمر است داس گردن ما ز دست و پنجه ی خورشید بر نمی آید…
چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم
چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم شوند لاله و گل چون چراغ روگردان ز من، به…
چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟
چه ذوق در شب وصل از نظارهٔ صبح است؟ که همچو غنچه دلم پارهپارهٔ صبح است شب وصالی اگر روز کردهای، دانی که آفتاب قیامت…
چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی میرود
چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی میرود گردنی برکش که حرف کجکلاهی میرود در دلش از من غباری هست، پنداری که باز آب چشمم از…
جان فراوان است اگر جانانهای پیدا شود
جان فراوان است اگر جانانهای پیدا شود خانه بسیار است اگر همخانهای پیدا شود در طواف کعبه و مسجد نشد پیدا، مگر آنکه میجوییم در…
تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا
تجلی بر نمی تابی، ز بی تابی چه سود اینجا که موسی هم تمنا کرد و خود را آزمود اینجا درین مجلس چه طرفی کس…
پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار
پر شکوه مکن، خاطر آن ماه نگه دار آیینه به دست است ترا آه نگه دار شرمنده شو ای دل، گله تا کی کنی از…
بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست
بیا که بی لب لعل تو بس که پیر شده ست شراب کهنه به ساغر به رنگ شیر شده ست وجود من به جراحت سرشته…
به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک میآید
به یاد زلفت از هر سینه بوی مشک میآید ز خاک کشتهٔ دیرینه بوی مشک میآید خیال زلف او را در دلم هرگه گذار افتد…





