غزلیات سلیم تهرانی
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند لاله از داغ تو بر گلها سیاهی میزند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست ای بهار عیش، می ریزد خزان…
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود
کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر افکند موم…
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد
قدم هرکس به راه او نهد منزل نمیخواهد به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمیخواهد ازان چون مرغ بسمل میتپم در خاک و خون…
فرسنگ میکند
فرسنگ میکند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد دیوانه زان…
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد
عشق آشوب دل و جوش درون می آرد گل این باغ نبویی که جنون می آرد دارد آبی چمن عشق که یک قطره ازو مرغ…
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند از سر زلف تو دل را چون گره وا میکند همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی چون…
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود
شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود چو موج کوچه دهد سنگ ما که شیشه رود هنوز دامن اگر بیستون بفشارد هزار سیل به…
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر مژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر جز به وقت خود ندارد…
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست
سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست انتظار غمی از هر طرفی دارد دل چشم ویرانه ز هر…





