نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد

نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد که سرو رعشه ز سرما به یاد بید دهد ز برگ بید که در آب ریخت باد خزان حباب…

Continue Reading...

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد! دارد آب زندگی چون خضر و تنها می‌خورد گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد شیشه‌ها بر یکدگر…

Continue Reading...

من راز جهانم، بود افسانه به از من

من راز جهانم، بود افسانه به از من معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم آن…

Continue Reading...

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست دامن گل پاک اگر باشد، چو دامان تو نیست هر کسی را در طریق دلنشینی پایه ای ست…

Continue Reading...

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل گل جوان…

Continue Reading...

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم در پر و بال زدن عادت بسمل داریم چون جرس، بیضهٔ فولاد به فریاد آید گر ز…

Continue Reading...

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم خضر کو تا بنگرد این راه را چون می‌رویم همچو توبه با صلاحیت به مجلس…

Continue Reading...

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد به بزم، ناله ی…

Continue Reading...

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه چو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه نظر به ماست فلک را که چشم می پوشد کند چو…

Continue Reading...

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد نانم ز صدف خشکتر از آب برآمد بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوخت چون ابر…

Continue Reading...