بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد

بس که بر من چشم او افسون سودا می دمد جای ناخن، حلقه ی زنجیرم از پا می دمد هرکه را داغی به دل دیدم،…

Continue Reading...

باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد

باغبان خُلد از گلزار ما گل می‌برد همچو تخم گل به تحفه تخم بلبل می‌برد موج نگذارد کسی نزدیک این دریا رود ابر اگر آبی…

Continue Reading...

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد فصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است آواز خنده بر سر…

Continue Reading...

ای سرو همچو سایه دوان در قفای تو

ای سرو همچو سایه دوان در قفای تو حسرت بهار را به خزان حنای تو خوبان به دیده بستر راحت فکنده اند از مخمل دوخوابه…

Continue Reading...

ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما

ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما از روغن کمان تو روشن چراغ ما با نکهت تو صحبت ما درگرفته است ای کاش…

Continue Reading...

آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است

آن گل که توان حرفی ازان زد گل داغ است تا کی سخن لاله و گل، این چه دماغ است از داغ دلم فیض رسد…

Continue Reading...

آفت باد خزان را می توان معذور داشت

آفت باد خزان را می توان معذور داشت در گلستانی که هر بادام، چشم شور داشت صفحه ی رنگین خوان خود سلیمان جلوه داد از…

Continue Reading...

از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ است

از عشق حکایت مکن افسانه بزرگ است هشدار که کم ظرفی و پیمانه بزرگ است بگذر ز سر عشق [و] تمنای دگر کن ای مور،…

Continue Reading...

از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم

از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم تا بیابان بود، ذوق انجمن نشناختم از سفر از بس چو عنقا بازگشتم دیر شد هیچ کس را از…

Continue Reading...

می دو ساله به لب های یار من نرسد

می دو ساله به لب های یار من نرسد گل پیاده به گرد سوار من نرسد چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوق…

Continue Reading...