در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است

در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است گر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کرد…

Continue Reading...

در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند

در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند باد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند مهربانی های گل را بین که…

Continue Reading...

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است

دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است هر چیز شد حجاب تماشای او مرا آتش…

Continue Reading...

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست چو خورشید از سر عالم گذشته ست نظر تا می کنی در مجلس عمر چو دورجام،…

Continue Reading...

خصمی به میان من و غیر از سخن توست

خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…

Continue Reading...

حکایت لب او همچو قند مشهور است

حکایت لب او همچو قند مشهور است حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد که ابروی…

Continue Reading...

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست

چون صراحی، خنده‌ام با چشم گریان آشناست همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست در گلستان محبت غنچه‌ای کم دیده‌ایم همچو زخم تیر، چشم ما…

Continue Reading...

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را

چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را به دست چاک مده همچو گل گریبان را به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد…

Continue Reading...

چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد

چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم می‌سازد که شمع بزم ما پروانه را از موم می‌سازد صباحت چیست چون پای ملاحت در میان…

Continue Reading...

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد

چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد که جنگ بر سر کوی تو با فلک دارد چه غم ز صافی آواز خویش مطرب…

Continue Reading...