غزلیات سلیم تهرانی
در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است
در سر کوی تو ما را بینوایی بهتر است گر نباشد در حنا دست گدایی بهتر است مشرب ما ترک شمع از خاطر پروانه کرد…
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند
در چمن شمشاد من گر شانه بر کاکل زند باد از هر سو که آید طعنه بر سنبل زند مهربانی های گل را بین که…
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است هر چیز شد حجاب تماشای او مرا آتش…
خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست
خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست چو خورشید از سر عالم گذشته ست نظر تا می کنی در مجلس عمر چو دورجام،…
خصمی به میان من و غیر از سخن توست
خصمی به میان من و غیر از سخن توست بادام دو مغزی، دو زبان در دهن توست چشمی به ره نکهت خود داشته دایم پیراهن…
حکایت لب او همچو قند مشهور است
حکایت لب او همچو قند مشهور است حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد که ابروی…
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناست
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناست همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست در گلستان محبت غنچهای کم دیدهایم همچو زخم تیر، چشم ما…
چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را
چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را به دست چاک مده همچو گل گریبان را به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد…
چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم میسازد
چه غم دارد مرا از خویش اگر محروم میسازد که شمع بزم ما پروانه را از موم میسازد صباحت چیست چون پای ملاحت در میان…
چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد
چنان به عشق تو دل با زمانه شک دارد که جنگ بر سر کوی تو با فلک دارد چه غم ز صافی آواز خویش مطرب…





