غزلیات سلیم تهرانی
لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد
لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد شیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که…
گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه که چون میان دو…
گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست
گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست همچو نخل موم، ما را ریشهای در خاک نیست نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار…
کند به راه تو پامال، آسمان ما را
کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور…
کاروانی دگر از مصر هوس می آید
کاروانی دگر از مصر هوس می آید مژده ی یوسفی از بانگ جرس می آید طالع شهرت پروانه بلا شد در عشق ورنه بی تابی…
فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا
فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا ز موج خیزی دریای عشق، پنداری که مورم و گذر…
عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم
عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم دل خود را کشم از خون و دگر غوطه دهم سخن من به مذاق تو بود…
صوفیان را شده ز آهنگم
صوفیان را شده ز آهنگم تار تسبیح، رشته ی چنگم از گل و لاله فیض نتوان برد غیر می نیست از کسی رنگم شد بهار…
شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست
شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست شانهٔ طرهٔ آشفتگی افسانهٔ ماست بال و پر نیست که خود را برساند جایی گریهٔ شمع به نومیدی پروانهٔ…
شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را
شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را که احتیاج شکر نیست شیر مادر را درین محیط، قناعت به آب تلخی کن همان به جام صدف ریز…





