خونم از دوری می در تن لاغر خشک است

خونم از دوری می در تن لاغر خشک است چون گل آینه ام ریشه ی جوهر خشک است حیرت از این همه سامان سرشک است…

Continue Reading...

خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را

خوش آن زمان که سر مهر بود خوبان را کرشمه منع نمی کرد آه و افغان را چنین نبود در وصل بسته بر دل ها…

Continue Reading...

خرم آنان که به دل راه تمنا بستند

خرم آنان که به دل راه تمنا بستند چشم از هر دو جهان چون لب دانا بستند مانع جلوه ی معنی بود این نقش و…

Continue Reading...

حریر شعله ی ما را در آب می بافند

حریر شعله ی ما را در آب می بافند کتان ما به شب ماهتاب می بافند نصیحت دل ما می کنند مردم، بین که دام…

Continue Reading...

چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشم

چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشم همچو غواص گهرجو، شیشه بر سر می‌کشم از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال…

Continue Reading...

چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست

چو زاهد در دماغم شوری از وسواس پیچیده‌ست جنون در کاسهٔ سر چون صدا در طاس پیچیده‌ست ز پیچ و تاب انگشتم به شاخ آهوان…

Continue Reading...

چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد

چه شد نگاه تو گر شرم ما نگه دارد که آشنا طرف آشنا نگه دارد هر استخوان که نشانی برو ز تیر تو هست برای…

Continue Reading...

چشم من ناز توتیا نکشد

چشم من ناز توتیا نکشد غنچه ام منت صبا نکشد آنچه من می کشم به زیر فلک دانه در زیر آسیا نکشد نوبهار است، در…

Continue Reading...

جلوه را زیور نباید چون به آیین می‌رود

جلوه را زیور نباید چون به آیین می‌رود عار دارد از حنا، پایی که رنگین می‌رود بیستون از درد تنهایی اگر نالد رواست کوهکن خود…

Continue Reading...

تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را

تماشایش برد از آهوی وحشی تک و دو را ز رفتن بازدارد حیرتش عمر سبکرو را نخواهد همچو فرهادی به دست روزگار افتاد زند بر…

Continue Reading...