در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آب

در دیده ندارم دگر ای عهدشکن آب تا چند به عالم تو زنی آتش و من آب تا کی به تمنای گل روی تو باشم…

Continue Reading...

در آزار دلم طفلی که از گردون سبق دارد

در آزار دلم طفلی که از گردون سبق دارد ز شرم کشتنم شمشیرش از جوهر عرق دارد ز بس افروخت از تاب می گلرنگ، پنداری…

Continue Reading...

خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است

خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است هر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است با من مگو که داغ جدایی ندیده ای صدبار بیش…

Continue Reading...

خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست

خوبرویان را سری با عاشقان پیر نیست ماهیان تشنه را ذوقی ز جوی شیر نیست باعث محرومی ما طالع نااهل ماست ورنه در اهلیت معشوق…

Continue Reading...

خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد

خراب لعل لبت کی شراب می‌گیرد که چشم را نمک او چو خواب می‌گیرد خروش سیل سرشک مرا علاجی نیست ز سنگ سرمه کی آواز…

Continue Reading...

حاجت به گل ندارد، آن سر که کج کلاه است

حاجت به گل ندارد، آن سر که کج کلاه است در خواب حیف باشد، چشمی که خوش نگاه است از کوی عشق نتوان غافل گذشت،…

Continue Reading...

چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست

چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست کسی کو آشنای او بود، بیگانهٔ لیلی‌ست عجب دارم که مجنون، تر کند لب از می کوثر…

Continue Reading...

چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود

چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود ظهور صورت شیرین ز سنگ خاره شود ز گریه هر نفس ای آفتاب بی تو مرا چو…

Continue Reading...

چندروزه زندگی بر ما گرانی می‌کند

چندروزه زندگی بر ما گرانی می‌کند خضر دایم در جهان چون زندگانی می‌کند؟ چند بتوان با تپانچه روی خود را سرخ داشت چهره را گلگون…

Continue Reading...

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد شد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد! هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی…

Continue Reading...