چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد

چشم خویشان را حسد از بس به دولت شور کرد شد چو یوسف پادشاه، اول پدر را کور کرد! هر کجا دیوانه ای برداشت سنگی…

Continue Reading...

جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند

جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند تا دماغی می رساند، بی دماغم می کند بس که چون دیوانگان آشفته می بیند…

Continue Reading...

تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد

تا مرا تعلیم عشق او نواپرداز کرد هر سر مو کز تنم سر زد، صدای ساز کرد مدعای عندلیب ما نمی دانیم چیست در گلستانی…

Continue Reading...

پرتوی هردم به دل فیض الهی افکند

پرتوی هردم به دل فیض الهی افکند وقت آن آمد که داغ ما سیاهی افکند سرفرازی از سر عریان بود خورشید را شمع سر در…

Continue Reading...

بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم

بیا که چتر سعادت ز برگ تاک کنیم چو صبح، جیب فلک را ز غصه چاک کنیم بیار باده که در دل اگر غباری هست…

Continue Reading...

بهار است و چمن چون روی محبوب

بهار است و چمن چون روی محبوب چو قد یار، هر سروی دل آشوب دل از موج و دم ماهی گشاید صفای خانه از آب…

Continue Reading...

به غیر میکده زاهد بود شراب کجا

به غیر میکده زاهد بود شراب کجا کجا روم دگر ای خان و مان خراب کجا اشاره ای ست که از باده سیر نتوان شد…

Continue Reading...

به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست

به خاک هند مرا تاب زیستن ز کجاست که چون حباب مرا زندگی به آب و هواست چنان مدار معاشم ز پهلوی خویش است که…

Continue Reading...

بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم

بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم از دل مجروح، پنداری که تیری می‌کشم چون سبوی می، ندارم قوت برخاستن دست بر سر، انتظار دستگیری…

Continue Reading...

بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب

بر آن سرم که کنم فاش گفتگوی شراب گواه مستی زاهد شوم چه بوی شراب رسانده ایم به جایی شراب خوردن را که پشت دست…

Continue Reading...