غزلیات سلیم تهرانی
یک شب از بخت زبون شمعی نشد همدوش ما
یک شب از بخت زبون شمعی نشد همدوش ما برنخیزد صبح جز خمیازه از آغوش ما در محبت تا حدیث پندگویان نشنود مغز سر چون…
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد
همچو مرغ از دست من پیمانهٔ مل میپرد دامن گل از کفم چون بال بلبل میپرد سیر و پروازش اگر آشفته باشد دور نیست عندلیب…
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه دست گلچین در رهت دامان نمیدارد نگاه از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی تیغ را دایم کسی عریان…
نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم
نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم دهم صدگل که همچون شمع یک برگ خزان گیرم خوش آن مستی که چون گل در…
نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ
نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظ اگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ نه سیر دشت و نه گلگشت باغ،…
نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد
نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد که سرو رعشه ز سرما به یاد بید دهد ز برگ بید که در آب ریخت باد خزان حباب…
می حرام محتسب بادا که بیما میخورد!
می حرام محتسب بادا که بیما میخورد! دارد آب زندگی چون خضر و تنها میخورد گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد شیشهها بر یکدگر…
من راز جهانم، بود افسانه به از من
من راز جهانم، بود افسانه به از من معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم آن…
مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست
مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست دامن گل پاک اگر باشد، چو دامان تو نیست هر کسی را در طریق دلنشینی پایه ای ست…
مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است
مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل گل جوان…





