مرا بر حاصل کس نیست امید

مرا بر حاصل کس نیست امید از آنم دل کشد بر سایهٔ بید کریمش چون توان گفتن، لئیم است گنه را هرکه نتوانست بخشید تلاش…

Continue Reading...

ما به گلزار معانی آب گوهر بسته‌ایم

ما به گلزار معانی آب گوهر بسته‌ایم رنگ گل‌های سخن را رنگ دیگر بسته‌ایم دیده را از رشک پوشیدیم، غیرت بین که غیر با تو…

Continue Reading...

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد فتنه را شاگردی مژگان او استاد کرد بس که مرغان چمن از دام او ترسیده اند سرو را…

Continue Reading...

گر عاشقی، از گنه چه باک است

گر عاشقی، از گنه چه باک است خورشید به هرچه تافت پاک است داغ دلم از غبار خاطر چون حلقه ی دام، زیر خاک است…

Continue Reading...

کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرف

کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرف دماغ کو که کند کس به کار عالم صرف مرو به کعبه که می بایدت خمار…

Continue Reading...

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت تا به مژگان از غبار خاطرم در گل گذشت انتقام خویش خون بی گناهان می کشد نیستم…

Continue Reading...

فغان که موی سفیدم نمود آیینه

فغان که موی سفیدم نمود آیینه غبار غم به دل من فزود آیینه خوش آن زمان که ترحم رهی به دل ها داشت ز شیشه…

Continue Reading...

عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند

عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند یوسفی کو تا شود در مصر غوغایی بلند جان فشانی در هوای سروقد او خوش است خاک اگر…

Continue Reading...

طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد

طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد رنگ و روی اخترم زرد است از بس خاک خورد در تمام عمر، زاهد روزه نتوان…

Continue Reading...

شور عجبی در چمن از بلبل صبح است

شور عجبی در چمن از بلبل صبح است از دست منه جام که فصل گل صبح است از زلف شبم پنجه ی مژگان چه گشاید…

Continue Reading...