غزلیات سلیم تهرانی
هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش
هلاک تاج نه چون شمع صبحگاهی باش چو آفتاب، سرافراز بی کلاهی باش سواد کعبه چو بیرون ازین بیابان نیست دوان چو برق ز دنبال…
هر طرف جلوه کند، روی به ما بنماید
هر طرف جلوه کند، روی به ما بنماید نتواند به کسی شمع قفا بنماید شمع بتخانه به منعم سر خود جنباند چون ره کعبه به…
نوبهار است و به جدول میرود مستانه آب
نوبهار است و به جدول میرود مستانه آب دارد از یاد گلستان در دهن پیمانه آب بس که سیراب است از ابر بهاری، دور نیست…
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست
نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست شکست در صف صبر و شکیب افتاده ست به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟…
می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند
می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند دردسر می گیردم تا نام صندل می برند از خراش ناخن غم سینه ام دارد صفا…
من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی
من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی چون داغ، جگرسوخته ی خانه سیاهی تا چند سراسیمه به بوی گل وصلت چون آب دوم در…
معشوق ما به جلوه چو آهنگ میکند
معشوق ما به جلوه چو آهنگ میکند جا را به گلرخان چو قبا تنگ میکند از روی آتشین تو طبعم شکفته شد این شعله، کار…
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است حدیث اهل محبت ز عالم دگر است بیا که موسم گل چون نسیم در گذر است بط…
ما در چمن بساط تمنا فکنده ایم
ما در چمن بساط تمنا فکنده ایم بر برگ لاله طرح تماشا فکنده ایم چون آینه ز دیدن او چشم ما پر است یوسف به…
گهی با وصل و گه با حسرت دیدار میسازم
گهی با وصل و گه با حسرت دیدار میسازم چو آیینه به هر صورت که افتد کار، میسازم چو سیل اندیشه از پست و بلند…





