برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟ همچو گل دارم…

Continue Reading...

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است خاک را از اشک من پرخون…

Continue Reading...

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن طره ی خود را ببین، فکر پریشانی بکن ما ز حال خویش چشم از دشمنی پوشیده ایم…

Continue Reading...

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد چون ز…

Continue Reading...

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید ماه نو را ز رهت گرد بر ابروی سفید سنبلی تاب به شاخ گل نسرین زده است:…

Continue Reading...

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد گر شیشه گذارد به بغل، سنگ برآرد نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را از آب…

Continue Reading...

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد مرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبار قدمی چند…

Continue Reading...

از شوق تو دل همره عمر گذران است

از شوق تو دل همره عمر گذران است چون ریگ روان همسفر آب روان است در موسم پیری مطلب کام ز خوبان خمیازه به صد…

Continue Reading...

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن در گره تا چند داری همچو گوهر…

Continue Reading...

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد کجا این را توان گفتن کز آتش خاک می‌سوزد میی در ساغر دل دارم از شوق سیه‌مستی…

Continue Reading...