رباعیات سلیم تهرانی
در وادی عشق، شعله خس پوش مکن
در وادی عشق، شعله خس پوش مکن از زمزمه ی شوق فراموش مکن بانگ خضر از برای گمراهی توست گر گوش تو آواز کند، گوش…
تشویش سفر با دل ناشاد بد است
تشویش سفر با دل ناشاد بد است با دست تهی چو کار افتاد بد است راضی شده ام به قرض هم گر باشد می دانم…
ایزد ما را ز لطف چون جان می داد
ایزد ما را ز لطف چون جان می داد ای کاش دلی امین ایمان می داد می آمد ازو بیش ازینها به ظهور نفس ما…
ای از کرم تو بخل دایم در تنگ
ای از کرم تو بخل دایم در تنگ کجواج رود به راه، عذر تو چو لنگ تا کی به خزانه ام دهی وعده ی زر؟…
هرگز نرسانیده سعادتمندی
هرگز نرسانیده سعادتمندی از پهلوی خود فیض به حاجتمندی هرچند که چون پیاله گردید دلم غیر از خم می ندید دولتمندی سلیم تهرانی
کو ساقی، تا ره مروت سپرد
کو ساقی، تا ره مروت سپرد یک جام می آرد، غم ما را ببرد زاهد چه مذاق خیره ای داشته است نزدیک شده دختر رز…
در دل همه در گره گشایی ست خدا
در دل همه در گره گشایی ست خدا با ما به سر لطف خدایی ست خدا مفلس چو شدیم، رو به او می آریم معشوقه…
تا چند به هر بزم که می خوانندت
تا چند به هر بزم که می خوانندت از صدرنشینی چو مگس رانندت ای خانه خراب، مهره ی نرد نه ای جایی بنشین که بر…
ای کرده جفای آسمان دلگیرت
ای کرده جفای آسمان دلگیرت مگریز که سودی ندهد تدبیرت بنشین که ز نقش پا به هرگام زدن یک حلقه فزون می شود از زنجیرت…
ای آن که مسیح آنچه مجمل دارد
ای آن که مسیح آنچه مجمل دارد از علم آن را دلت مفصل دارد راضی شده ام باز به ضعف دل خویش زین دردسری که…





