رباعیات حزین لاهیجی
ای آنکه غم تو عیش جاوبد بود
ای آنکه غم تو عیش جاوبد بود جاوید، نوید وصلت امّید بود فرماندهی کشور خوبی از توست بازیگر میدان تو، خورشید بود رباعیات حزین لاهیجی…
آن بی خردی که شوم چون زاغ افتد
آن بی خردی که شوم چون زاغ افتد از گلشن فیض، قسمتش داغ افتد بر شاخ چو سنگ می زند رهگذری گیرم که فتاد میوه،…
از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد
از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد وز فقر، به دولتم جدا نتوان کرد مجروحم و ذوق جان فشانی دارم با تیغ ز همّتم جدا نتوان…
از خصمی روزگار بی مهر و تمیز
از خصمی روزگار بی مهر و تمیز تا چند زنیم سینه بر خنجرِ تیز؟ نی ناخن تدبیر و نه بازوی ستیز نه جای شکیبایی و…





