رباعیات حزین لاهیجی
یار است که در ظلمت امکان شمع است
یار است که در ظلمت امکان شمع است خود، راز و نیاز و خویشتن هم سمع است هر دیده که یافت نور تحقیق، حزین غیر…
هر جلوه که آن نرگس عیار کند
هر جلوه که آن نرگس عیار کند خوبان طراز را دل افگار کند گر چشم فسونگر نبود بر سر کار جادوی که در بابلیان کار…
گفتم که به یاد یار خواهی آمد
گفتم که به یاد یار خواهی آمد یا خون شده در کنار خواهی آمد نه زان اثری نه زین نشانِ نظری ای دل، توکجا به…
عشق تو سواد دیده را جیحون کرد
عشق تو سواد دیده را جیحون کرد رشک تو دل از سینهٔ ما بیرون کرد در وصل کنیم یاد ایام فراق اندیشهٔ حرمان، دل ما…
شاخ گل من نظر به خاری نکند
شاخ گل من نظر به خاری نکند رحمی به دل سینه فگاری نکند ترسم نبرد دل از خروشیدن سود ما خوار شویم و ناله کاری…
دیوانه دلم، یارِِ دل آسایی نیست
دیوانه دلم، یارِِ دل آسایی نیست شوریده سرم دامن صحرایی نیست لحن داوود و حسن یوسف، خوار است گوش شنوا و چشم بینایی نیست رباعیات…
در هند اگر کسی نرنجد از راست
در هند اگر کسی نرنجد از راست گویم طبقات خلق را بی کم و کاست پنجی ست که شش نمی توانش کردن پاچیّ و دیوث…
دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟
دانی که به من در غمت آیا چه گذشت؟ بر سرچون شمع،بی تو شبها چه گذشت؟ از درد فراق، ما ز خود بی خبریم آیا…
چون لاله آتشین درین تیره مغاک
چون لاله آتشین درین تیره مغاک پیداست مرا داغ دل از سینهٔ چاک فارغ ز خود، آسوده ز غیرم کردی ای غیرت عشق، احسَنَ اللهُ…
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟
تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟ هر گوشه، کمانِ کین سیه توز شود؟ زیبد که جهانیان به پشمی نخرند ملکی که به کامِ پوستین دوز…





