رباعیات حزین لاهیجی
در ماتم تو چرا جگر خون نشود؟
در ماتم تو چرا جگر خون نشود؟ زین واقعه چون دیده، جگرگون نشود؟ آید چو ز دشت کربلا یاد، حزین عاقل به کدام حیله مجنون…
داغ غم آن نگار مهوش دارم
داغ غم آن نگار مهوش دارم چون شمع، تنی در آب و آتش دارم الماس به زخم و نشترستان به جگر با این همه شادم…
جانان چو هوای جلوه ی ناز کند
جانان چو هوای جلوه ی ناز کند هر ذرّه به اصل خویش پرواز کند در پردهٔ اجمال، پسندد چو جمال صد در ز تفاصیل شئون…
پیش کرمت دست تهی آوردم
پیش کرمت دست تهی آوردم نزد تو، کمیّ و کوتهی آوردم بیماری هجر داشتم، جام وصال نوشیدم و رویی به بهی آوردم رباعیات حزین لاهیجی…
بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس
بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس پرسید از آن بنده ی پاکیزه نفس کآیی به چه کار تا همانت سپرم؟ گفتش که همین به کار…
ای عوج زمانه، قد چالاک بکش
ای عوج زمانه، قد چالاک بکش گردن به عروج قبهٔ خاک بکش بی قوت چرا نشسته ای بسته دهان برخیز سری به ک.ن افلاک بکش…
ای در دل هر قطره تمنّا از تو
ای در دل هر قطره تمنّا از تو وی در سر هر حباب سودا از تو ممنون دل و دیدهٔ خونبار نیم جام از تو…
اندوه جهان و شادمانی همه هیچ
اندوه جهان و شادمانی همه هیچ سرمایهٔ روزگارِ فانی همه هیچ یاد این سخن از تجربه کاران دارم غیر از غم یار جاودانی همه هیچ…
اکسیر محبت رخ ما کاهی کرد
اکسیر محبت رخ ما کاهی کرد هجران ستیزه کار، جانکاهی کرد از چرخ بلند، سینه خالی کردن دشوار نبود، ناله کوتاهی کرد رباعیات حزین لاهیجی…
از ظلمت هستی خود آزاده منم
از ظلمت هستی خود آزاده منم چون شمع به زیرتیغ، استاده منم پیمانهٔ مشرب حریفان خالی ست خمخانهء چرخ راکهن باده منم رباعیات حزین لاهیجی…





