رباعیات حزین لاهیجی
با ما زاهد، خیال خامت عبث است
با ما زاهد، خیال خامت عبث است وز سبحه به کف، دانه و دامت عبث است سودی ندهد شهرهٔ شهری گشتن ردّ خاصی، قبول عامت…
ای صیت بزرگی به جهان افکنده
ای صیت بزرگی به جهان افکنده دین را به درم داده، شکم آکنده فردا نبود یکی به معیارِ قبول مقدارِ خدابنده و دنیابنده رباعیات حزین…
ای تیره شب فراق، پایان وقت است
ای تیره شب فراق، پایان وقت است ای صبح بکش سر از گریبان، وقت است خون شد دل سنگ از اثر نالهٔ ما ای زمزمهٔ…
آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست
آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست کامی که روا نمی شود مطلب ماست در عشق دو چیز است که پایانش نیست اول سر…
افسانهٔ عشق، راز پنهان من است
افسانهٔ عشق، راز پنهان من است صد چاک چو جیب گل، گریبان من است زاهد، ره اسلام مداری بگذار دین را به بتان باختن ایمان…
از رهگذر دوست، صبایی نرسید
از رهگذر دوست، صبایی نرسید چشمم به وصال خاک پایی نرسید دردا که ز درد ما کس آگاه نشد فریاد که فریاد به جایی نرسید…
هرحند که حسن و عشق، مستور به است
هرحند که حسن و عشق، مستور به است آیات نیاز و ناز، مشهور به است هر سینه که داغ نیست، خشت لحد است زان لب…
ما را لب لعل فام می باید، نیست
ما را لب لعل فام می باید، نیست این شهد نصیب کام می باید، نیست هجری که سرم خمار ازو دارد، هست وصلی که مرا…
کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد
کمتر به وصال، قرعهٔ کار افتد هجر است که در میانه بسیار افتد یکبار تو را دیدم و از خویش شدم تا کی دگر اتفاق…
صوفی برخیز های و هوبی بزنیم
صوفی برخیز های و هوبی بزنیم آتش در دل به یاد رویی بزنیم با سینهٔ تنگ، نعرهٔ مستانه در نیم شبان بر سر کویی بزنیم…





