تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟

تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟ باید نهاد لب به لب تیغ و آب خورد پیمانهٔ نگاه تو از ما اثر نهشت این…

Continue Reading...

پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد

پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟ من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی این…

Continue Reading...

بیا که با همه تن چشم انتظار توایم

بیا که با همه تن چشم انتظار توایم چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم اساس صبر ز جور تو پایدارتر است اگر…

Continue Reading...

بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد

بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد صبا زان طرّه، سنبل درگریبان تو اندازد مکش زنهار، امروز از کف افتاده ای دامن که کار خویش…

Continue Reading...

به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد

به غیر از بزم خاموشی که آوازی نمی دارد کدامین راز را دیدی که غمّازی نمی دارد؟ بساط عشرت نازک مزاجان دارد آرامی لب پرخندهٔ…

Continue Reading...

به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را

به خون خلق دادی دست تیغ سرگرانت را بنازم زور بازوی نگاه ناتوانت را نمی آید صبا از خاک دامنگیر کوی تو که خواهد بعد…

Continue Reading...

بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را

بنواز مغنی، دل غم پیشهٔ ما را از شعله بشو دفتر اندیشهٔ ما را آن آتش سوزنده که پنداشتمش گل ازجلوه به هم سوخت، رگ…

Continue Reading...

برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش

برقع طرف نگردد، با آتشین عذارش چون شمع می توان دید، در پرده آشکارش با صد جهان شکایت، زخم دلم دهان بست یارب چه نکته…

Continue Reading...

بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید

بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید سست پیمان مرا بر سر پیمان آرید چاک این سینه به دامان قیامت رفته ست تاری از زلفش…

Continue Reading...

با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟

با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟ با مرده به یک گور، چه سان بند توان بود؟ نه گریهٔ ابری، نه شکر خند صبوحی ست…

Continue Reading...