غزلیات حزین لاهیجی
در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را
در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را آشفته مکن مشت غبار دل ما را محروم گلستان نبود مرغ اسیرم تا سوی قفس راه نبسته…
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت چون طور، بنای دل مهجور فروریخت دردی رگ جان داشت، چنان مجلسیان را کاغشته به…
دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش
دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش باشد چمن به سایهٔ ابر بهار خوش چون شیشهی شکسته، در افسرده انجمن می آیدم ز گریهٔ…
خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی
خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی ز عکس چهره می لاله گون بیارایی برون ز پرده گر آیی، جهان بیاساید به خاطری که درآیی، درون…
خشت خرد به روزنه قال می زنیم
خشت خرد به روزنه قال می زنیم در سومنات عشق، دم از حال می زنیم کوتاهتر، ز تار نگاه تغافل است از بس گره به…
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز این آینه را طاقت دیدار میاموز ای کبک دری، پای به اندازه خودکش طاووس مرا شیوه رفتار میاموز…
چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم
چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم کام دل از آن لعل شکربار برآرم کارم به چمن وعدهٔ دیدار تو باشد باشد مگر از…
چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
چه دولتی است که دردت نصیب جان من است! همای تیر تو را، طعمه استخوان من است تو خود به پرسش من لعل جانفزا بگشا…
جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل
جهان ساده پر کار است از نقش و نگار دل سر زانوی حیرانی بود، آیینه دار دل شود نازک تر از دل پرده گوش گران…
تیغت به سرم خمار نگذاشت
تیغت به سرم خمار نگذاشت حسرت به دل فگار نگذاشت ابر مژه در گهر نثاری ما را ز تو شرمسار نگذاشت شادیم که گریه های…





