غزلیات حزین لاهیجی
سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را
سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را چرا انگشت بر لب می زنی آتش بیانی را؟ کمی نبود خراش سینه ام را ای هلال…
ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم
ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم آنقدر می به قدح ریز که سرشار شویم خبر از وضع جهان مرده دلی می آرد مصلحت…
زندگی در جمع سامان رفت، حیف
زندگی در جمع سامان رفت، حیف صبح در خواب پریشان رفت، حیف دانه اشکی نیفشاندیم ما عمر چون سیل بهاران رفت، حیف نور جان در…
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای کنون نهی ز قفس منتم به آزادی…
ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن
ز رخ چون آتش موسی نمودی، سینه سینا کن لبت را چون دم عیسی ست، این دل مرده احیا کن چو نگذاری به عقلم، رهنمون…
ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم
ز بس راز تو را پنهان ازین نامحرمان دارم به جای مغز، مکتوب تو را در استخوان دارم ره شوقم ندارد تا به منزل مانع…
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ست آن زهر کدام است که…
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکی یکی تو دشمن جانیّ و روزگار یکی به خون من دو زبردست، هم زبان شده…
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم
دل را به نهانخانهٔ دیدار فرستیم این نامهٔ سربسته به دلدار فرستیم یک سجدهٔ مستانهٔ که سر جوش نیاز است از دور به آن سایهٔ…
دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟
دست بر دل کی درین وحشت سرا می داشتم؟ برق می گشتم اگر نیروی پا می داشتم درد را یاران به منّت بر دل ما…





