غزلیات حزین لاهیجی
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد
گلستان محبّت سرو آزادی نمی دارد بهار عاشقی، مرغ چمن زادی نمی دارد سحر می خواند بلبل در گلستان از کتاب گل که علم عاشقی…
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی تاب من و آن جلوه، مهتاب و کتانستی آسان به قد و عارض، عاشق ندهد دل را…
کوتاه ماند دست تمنّا در آستین
کوتاه ماند دست تمنّا در آستین داریم گریه بی تو چو مینا در آستین تا صبح حشر پرده نشین است همچنان از شرم ساعدت، ید…
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست
کام، آشنا به ماحضر روزگار نیست جز زهر غصه در شکر روزگار نیست داندکسی که محنت هستی کشیده است دردی بتر، ز دردسر روزگار نیست…
فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت
فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت گیاه تشنه جگر بودم، آفتابم سوخت چو برق مدّ حیات است شاهراه فنا سبک عنانی این عمر پر…
عمارت برنمی تابم، ملامتخانه ی عشقم
عمارت برنمی تابم، ملامتخانه ی عشقم نمی خواهد کسی آبادیم، ویرانهٔ عشقم ز داغ سینه دارم لاله زاری در کنار خود ز سوز دل سمندر…
عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد
عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد غزال چشم مست او خماری در نظر دارد قفس پرورده ام امّا به بخت سبز می نازم…
صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست
صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست از دل شکستن های ما، هرگز صدایی برنخاست نخلت کز اشک و آه من، نشو و…
شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم
شمع سان شام غمت، منّت فردا نکشیم از سر کوی تو گر سر برود، پا نکشیم شعله ناچار بود آتش افروخته را نتوانیم که آه…
سیه چشمی دلم را از پی تسخیر می آید
سیه چشمی دلم را از پی تسخیر می آید غزالی در هوای صید این نخجیر می آید جنونم آنقدرها شور دارد در ره شوقش که…





