غزلیات حزین لاهیجی
من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد
من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد جان بندهٔ آن تیغ که چاکی به دل آرد زلف تو شبیخون به بتان چگل آرد سیلی…
مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد
مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد افسانه چو خوش باشد بیدار نباید شد چون کوه تراشیدم بر فرق زنم تیشه درکارگه صورت بیکار نباید…
محبّت برتر آمد از چه و چون
محبّت برتر آمد از چه و چون تعالی العشق عن نعت یقولون نیاز من بود در خورد نازت که خواهد حسن لیلی، عشق مجنون خجالت…
لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست
لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست دانه چون سوخت، بهاران و خزان هر دو یکی ست تا تو مهجوری من…
گل را ورقم رونق بازار شکسته
گل را ورقم رونق بازار شکسته این خامه کله گوشه به گلزار شکسته صد جا شکن طره آشفته دلیهاست آهی که مرا بر لب اظهار…
گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن
گر چنین پر رخنه از سوز جگر خواهد شدن نامه ى من، دام مرغ نامه بر خواهد شدن دست بی صبری اگر از سینه ام…
کف چون تهی ست جوهر انسان چه می کند؟
کف چون تهی ست جوهر انسان چه می کند؟ خاتم چو نیست، دست سلیمان چه می کند؟ آتش زدی ز جلوه به خاشاک هستیم این…
کام دلی به عالم ناپایدار کو؟
کام دلی به عالم ناپایدار کو؟ گیرم که زِه کنیم کمان را شکار کو؟ سودای عشق دست و دل از کار برده است دستی که…
فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد شب روشن سوادان از خطت صبح تجلّی شد شنیدی شکوهام، از شرم طاقت آب گردیدم به حرفم…
عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد این سپندی ست کزو شعله به فریاد آمد تهمت آلودهٔ عیشیم، که گلشن زادیم پر و بالی…





