ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی

ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی ترسم که رخش بینی و دیدن نتوانی سخت است گرفتاری و آوارگی ای دل وحشت نگذاری و رمیدن نتونی بسمل…

Continue Reading...

الهی به قربان سرگشتگانت

الهی به قربان سرگشتگانت سرم خاک پای خراباتیانت دل غچه تنگ از لب لاله رنگت گل، آتش به جان ا ازا رخ ارغوانت قضا تیغی…

Continue Reading...

اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم

اشک کبابم، از دل سوزان فروچکم خون دلم، ز دیدهٔ گریان فروچکم تا گوهرم طراز کلاه و کمر شود از ابر تیغ بر سر میدان…

Continue Reading...

از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار

از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی عالمی…

Continue Reading...

از خار جفای بت پیمان شکن ما

از خار جفای بت پیمان شکن ما یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست یک…

Continue Reading...

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد این جان ز تن رفته، دگر باز نیامد پیغام دروغی که فریبد دل ما را افسوس کزان…

Continue Reading...

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را ز هر چش جفا مکن، مشرب امتیاز را سینه حریف چون شود، آن مژهٔ دراز را دشنه شکسته در…

Continue Reading...

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است زده ام دست، دلیرانه…

Continue Reading...

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ نثارت کرد جان را، دیگر از بسمل چه می خواهی؟ چه منتها ز تیغ…

Continue Reading...

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم سخن به نشئه نشد تا نفس به خون نزدم گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟ گلی…

Continue Reading...