غزلیات حزین لاهیجی
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو…
درکشوری که مهر و وفا می فروختند
درکشوری که مهر و وفا می فروختند خوبان، متاع جور و جفا می فروختند در بیعگاه خنجر ناز نگاه او جان، قدسیان به نرخ گیا…
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم
در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم آن مایه نفس نیست که فریاد برآرم چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ست کی دل…
در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را
در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را عرضه کنم اگر به گل، زخم شکفته روی را مشک به کوی بیزدت، طرّه به باد اگر…
خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد
خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد بسازد با خود و تنها بسوزد مرا پرورده عشق خانمان سوز شرار من دل خارا بسوزد دم گرمی…
خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین
خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین بکش بر چشم خواب آلود دست، آن چشم شهلا بین نمی سوزد دلم بر حال دل، مستی…
خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را
خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را به الفت آشتی ده، آن قرار بی قراران را غم دیرینه دارد الفتی با چشم گریانم شراب کهنه مشتاق…
حریف عیش جهان بی دماغ می ماند
حریف عیش جهان بی دماغ می ماند پیاله می رود از دست و داغ می ماند چنین که عشق زند ره، فقیه و زاهد را…
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا ز نکهت نفسم می دمد بهار، که دل…
چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم
چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم به تو ناله سنج، خواهم نی استخوان فرستم گل سجده ای که زیبد سر عرش تکیه گاهش…





