غزلیات حزین لاهیجی
از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید هر جا قدم گذاری، بر پارهٔ دل آید کو قاصدی که آرد، سویت دگر پیامم آواز دل…
از زلف تو داریم پریشانی خود را
از زلف تو داریم پریشانی خود را وز آینه ی روی تو حیرانی خود را دیگر چومن امروز به شیرین سخنی نیست از لعل تو…
آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را
آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را بر خرمن ما برق گشاده ست کمین را همچون کف خاکی که برد سبزه ز جایش کردند…
هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟
هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟ نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست؟ دل دیوانهٔ ما را که به صحرا سر داد؟ نفس سوخته، در بادیه…
هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر
هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید…
نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت
نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت که در جیب چمن صد پیرهن خار است از دستت ز تاراج بهاران مست و رنگین…
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت ز نارسایی ساقی، دل فگارم سوخت هنوز بلبل و پروانه در عدم بودند که عشق روی تو گل کرد…
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد
نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد به این زودی چرا کس رنجد و از دوستان رنجد؟ نخواهم پاکشیدن از سر کویت به صد…
موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم
موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم نزدیکی و ز آتش دور تو سوختیم برخاست از میان تو و من حجاب تن این خرقه را…
مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را چو من پروانه ای باید چراغ آشنایی را تهیدستیم ساقی، همّتی در کار می باید ز برق…





